تبليغاتX
..:: حزب الله ::..

..:: حزب الله ::..

صفحه ی نخست | پست الكترونيك | آرشیو مطالب | پروفایل مدیر


پیام مدیریت

ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم

تا دولت کریمه ، یک یا حسین دیگر

آدرس دیگر وبلاگ
HTTP://WWW.HEZBOLLAH.SUB.IR


حدیث روز


جستجوگر


در سایت ما
در سایت های دیگر


برگزیده ای از مطالب سایت

20 سوال بي‌پاسخ در مناظره!
مفسدين اگر دست از اموال ملت برندارند يكي‌يكي به ملت معرفي مي‌شوند
اسناد بی‌قانونی در تحصیل و ریاست دانشگاه رهنورد
موسوی نگران کتاب مبتذل عضو کانون نویسندگان است؟
متن نامه عذرخواهي دولت انگليس از ايران براي آزادي تفنگداران اين كشور
كرامت زن و ابزارگونگی زن
عصر پساهاشمی
ماجرای چیز های موسوی.....
احمدی‌نژاد شهادتت مبارک
اغتشاش حاميان موسوي و توطئه انتخاباتي
تبلیغ « سبز » با چاشنی رقص و آواز
کاريکاتور : چشم بند سبز
میرحسین به «چیز»هایی که جواب نداد، باخت
عكس : استقبال بي‏نظير مردم اصفهان از احمدي‏نژاد
نقد اثر سينمايي جديد مشترك مجيدي و موسوي!
عملكرد نخست‌وزير دهه 60 به روايت هاشمي رفسنجاني
نامزدي كه ستادش را نظارت نمي‌كند چگونه بر كشور مديريت خواهد كرد
عکس: نصب سؤال‌برانگيز پرچم‌هاي سبز در ميادين تهران توسط شهرداري
به 20 دليل به آقاي دكتر احمدي‌نژاد رأي مي‌دهم
عذر بدتر از گناه و همه‌ی فیلم‌های دست‌کاری شده‌ی خاتمی
خانجاني:دختران و پسراني که به دست هم "دستبند سبز" مي‌بندند خواهر و برادر هستند
فوق لیسانس معماری، استاد راهنمای رساله‌های کارشناسي ارشد و دکترای علوم‌سیاسی
موسوی: من دکتر نیستم/ تصویر و فیلم اتاق دکتر موسوی!
مشهد يکپارچه احمدي‌نژادي شد
استقبال سرد از خاتمی در خرمشهر و آبادان به روایت تصویر
موسوی ساز فرار از مناظره را کوک کرد
هواداران کروبى با شکستن در وارد دانشگاه اميرکبير شدند
درگيرى سبزها و زردها در تهران !
حاميان احمدي نژاد گل‌ رز به مردم هديه کردند
احمدي نژاد: شايعه سازان و تخريب‌گران را به خوبي مي‌شناسم
شگرد تبليغاتي حاميان موسوي در کرمان
حمله مسلحانه به ستاد احمدی‌نژاد بعد از ترور شخصيتي
ده‌ها برابر مشروطه و ملي‌شدن نفت تحت فشار بودیم
تصاویر بی احترامی شیراک به رییس جمهور سابق
هتاکي بي سابقه حامي موسوي به رييس جمهور
شال سبز مقدس‌تر از قرآن نیست که سر نیزه کردند
جدیدترین دروغ‌سازی حامیان خاتمی: دکتر علی اکبر متکان، کردان است!
انفجار بمب در میان عزاداران فاطمی دومین مسجد اصلی شیعیان زاهدان
سینه‌های خود را برای شمشیرها آماده کرده‌ایم
سه بار برای مصاحبه با موسوی تلاش کردیم، گفت با تشکر معذورم
احمدي‌نژاد: تحقير رئيس‌جمهور سابق در فرانسه از غم‌انگيزترين روزهاي زندگيم بود
نگاه ابزاري به زن، چرا؟
اوج ابتذال در ستادهاي كروبي و موسوي
توزيع اطلاعيه‌هاي تخريبي عليه احمدي‌نژاد در مشهد
رنگ لجني !!!!!!!
فعلا 20 سوال برای اثبات بی صداقتی میرحسین موسوی
تا روزی که در خدمت ملت هستم یک مورد از مفت‌خوری‌ها را هم امضا و تأیید نمی‌کنم
هتاكي حاميان ميرحسين در دانشگاه آزاد
اغتشاش حامیان موسوي در دانشگاه علامه
تهیه کننده سيما : موسوي خودش مصاحبه نمي‌داد

آمار و امکانات


روزنامه کروبی : روزنامه موسوی دروغ می‌گوید، کروبی بیمار نیست

خط و نشان سالخوردگان برای یکدیگر
روزنامه کروبی : روزنامه موسوی دروغ می‌گوید، کروبی بیمار نیست

اگرچه فاصله سنی مهدی کروبی و میرحسین موسوی تنها 3 سال است اما گویا روزنامه کلمه سبز که از ابتدای هفته جاری به‌عنوان ارگان رسمی مکتوب ستاد موسوی فعالیت خود را آغاز کرده است، قصد دارد همین 3 سال را نیز به رخ مهدی کروبی 71 ساله بکشد.

به گزارش رجانیوز، روزنامه کلمه روز گذشته خبر داد که سفرهاي مهدي كروبي به استان‌ها به علت بيماري وي لغو شده است.

اشاره روزنامه موسوی به لغو سفر کروبی به آذربایجان شرقی و گیلان است که قرار بود کروبی روز سه‌شنبه به این 2 استان سفر کند. اما رسانه‌ی وابسته به موسوی در حالی با خبر بیماری و القای کهولت سن کروبی پا به عرصه رسانه‌ای کشور گذاشته است که پیش از این و در جریان سفر میرحسین به خوزستان برخی رسانه‌ها از بستری شدن چند ساعته وی در یک بیمارستان به دلیل فشار سفر خبر داده بودند.

روزنامه اعتمادملی امروز با نقل یک خاطره به خبر روزنامه موسوی واکنش نشان داد و نوشت: هنگام يكي از انتخابات‌ها بود، پيامكي ارسال شد كه حامل خبري بود. تيتر آن خبر اين بود: «وضعيت جسماني مهدي كروبي نامساعد است» خبرگزاي فارس به نقل اين خبر پرداخته بود و منتقدان شيخ اصلاحات نيز آن را منتشر كرده بودند. تلفن را برداشتيم تا از صحت سلامت مهدي كروبي آگاه شويم و اين خبر بود كه كروبي را متعجب ساخت و با صدايي كه آكنده از خنده بود، گفت: «اتفاقا من امروز خيلي خوب هستم.» پس خبرگزاري فارس ناچار به تكذيب خبر خودساخته‌اش شد.

اما در شرایطی که انرژی و کار شبانه‌روزی احمدی‌نژاد زبانزد همه‌ی موافقان و مخالفان است، اعتمادملی در ادامه نزاع سالخوردگان افزود: چند روزي است كه باز برخي از سايت‌هاي خبري به انتشار اخباري دروغ از وضعيت جسماني مهدي كروبي مي‌پردازند. چندي پيش سايت آفتاب خبر داده بود كه به دليل سخنراني‌هاي مكرر و فعاليت‌هاي انتخاباتي در استان‌هاي مختلف و ديدار با اقشار مختلف از ناحيه حنجره دچار صدمه شده و پزشكان از وي خواسته‌اند كه چند روزي استراحت كند! و البته ديروز نيز روزنامه كلمه خبر داده كه سفرهاي مهدي كروبي به استان‌ها به علت بيماري وي لغو شده است.

ارگان کروبی ضمن تکذیب بیماری کروبی ادامه داد: اين خبرها در حالي منتشر مي‌شود كه روابط عمومي حزب اعتمادملي بارها و بارها اين اخبار را تكذيب كرده است. بنابر اعلام روابط عمومي حزب اعتمادملي وي هم‌اكنون مشغول ضبط برنامه‌هاي تلويزيوني‌اش براي تبليغات انتخاباتي است. اما ديروز انتشار خبري مبني بر لغو سفر مهدي كروبي به 2 استان آذربايجان‌شرقي و گيلان بار ديگر موجب طرح اين شايعات شد اين در حالي است كه بنا بر اعلام كميته سفر مهدي كروبي، سفر وي به اين 2 استان به علت درگذشت آيت‌الله بهجت و حضور در مراسم تشييع ايشان بوده است.

اعتمادملی در پایان نوشت: گفتني است كه كروبي قرار بود هفته جاري به سه استان آذربايجان شرقي، گيلان و آذربايجان‌غربي سفر كند كه تنها 2 سفر اول وي لغو گرديده و كروبي چهارشنبه را ميهمان مردم آذربايجان‌غربي با ورود به شهر اروميه خواهد بود.

نوشته شده در پنجشنبه 31 اردیبهشت1388 توسط حزب الله | لينك ثابت |

پیامبر بعد از معراج دیگر نخندید

پیامبر بعد از معراج دیگر نخندید

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در سال سوم هجرت به معراج رفتند، در قرآن کریم هم به این مسئله اشاره شده است:  «سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِی بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ»

حضرت در معراج بهشت و جهنم را مشاهده فرمودند و 20 سال هم پس از معراج زنده بودند ولی مورخین نوشته اند: پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم  در طول مدت این 20 سال اصلاً نخندیدند ( با اینکه خنده ایشان فقط در حدّ لبخند بوده است) مثلاً فرض کنید خدای ناکرده یک نفر فرزند خود را از دست داده است، اگر قصه خنده داری برای او بازگو کنند می خندد اما از قلبش نیست و این لبهای اوست که خنده ای می کند، خنده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز چنین بوده است. دلیل این حالت حضرت، معراج ایشان بوده زیرا در معراج بهشت را از نزدیک دیدند و در آن گردش کردند، انسان وقتی به شهر دیگری سفر کند از آن شهر دیدن می کند و تمامی نقاط آن شهر را مشاهده می نماید، خداوند متعال می فرماید: ما پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم  را به معراج بردیم تا بعضی از آیات و نشانه های خود به او نشان دهیم: «لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا »

سئوال اینجاست که چرا پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم  از آن زمان به بعد هرگز نخندیدند؟ چون در معراج جهنم را دیدند، با اینکه خداوند متعال به پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: شما اهل جهنم نیستید ولی با این حال (فقط به مجرد مشاهده کردن جهنم) حضرت پس از معراج تا آخر عمر مبارک خود ( 20 سال ) نخندیدند!

برای اینکه این حالت پیامبر را درک کنید، فرض کنید شما در خانه خود هستید و خدای ناکرده، شخصی را در همسایگی شما شکنجه دهند، شما چقدر متأثّر می شوید؟! با اینکه شما اطمینان دارید که این شکنجه به شما مربوط نیست و شما در امان هستید. این معنای تقوی است، یعنی انسان همیشه از خدا بترسد: چشم، گوش، دهان، دست و پا و خلاصه تمام اعضا و جوارح انسان! شخصی که مرتکب خلافی شود مثلاً دروغ بگوید، معلوم می شود از خدا نمی ترسد، انسان باید همیشه تقوی را به یاد داشته باشد.تقوی فقط به آخرت مربوط نیست بلکه در دنیا هم به نفع انسان است، شما کلفتی به خانه می آورید یا همسر شما شاگردی به مغازه می آورد اگر این شخص دزد باشد قبول می کنید؟ مسلماً خیر.

دست، پا، گوش و چشم انسان باید اینگونه باشد، یعنی بداند همیشه تحت نظر خداوند متعال است.

برگرفته از گفته های آیت الله العظمی سید محمد شیرازی

نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387 توسط حزب الله | لينك ثابت |

قصاص پیامبر (ص) در واپسین لحظات حیات

قصاص پیامبر (ص) در واپسین لحظات حیات

رحلت پیامبر اکرم(ص)

ابـن بـابـویـه در بـاب حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـلیـه و آله ازابـن عـبـاس روایـتـى نـقـل كـرده كـه ملخص آن چنین است كه چون حضرت رسالت پناه صلى اللّه علیه و آله به بـسـتـر بـیـمـارى خـوابـیـد اصحاب آن حضرت بر گرد او جمع گردیدند عماربن یاسر بـرخاست و سؤ الى از آن حضرت كرد.

پس حضرت دستورالعملى در باب تجهیز خود به امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیـه السـّلام فـرمـود.

پـس بـه بـلال فـرمـود كـه : اى بـلال مردم رابه نزد من بطلب كه در مسجد جمع شوند چون جمع شدند حضرت بیرون آمد عمامه مبارك را بر سر بسته بود و بر كمان خود تكیه كرده بود تا آنكه وارد مسجد شد و بـر مـنـبر بالا رفت و حمد و ثناى الهى را ادا كرد و فرمود: اى گروه اصحاب ! چگونه پـیـغـمـبرى بودم براى شما آیا خود به نفس نفیس جهاد نكردم در میان شما؟ آیا دندان پیش مرا نشكستید؟ آیا جبین مرا خاك آلود نكردید ؟آیاخون بر روى من جارى نكردید تا آنكه ریش مـن رنـگـین شد؟ آیا متحمل تَعَبهاو شدتها نشدم از نادانان قوم خود؟ آیا سنگ از گرسنگى نـبـسـتـم بـراى ایـثـار امـت بـر خـود؟ صـحـابـه گـفـتـنـنـد:بـلى ،یـا رسـول الله بـه تـحـقیق كه صبر كننده بودى از براى خدا و نهى كننده بودى از بدیها، پس جزا دهد ترا خدا از ما بهترین جزاها.

حضرت فرمود: كه شما را خدا نیز جزاى خیر دهد پس فرمود: كه حق تعالى حكم كرده و سوگند یاد نموده است كه نگذرد از ظلم ستمكارى ؛ پـس سـوگـنـد مـى دهـم شما را به خدا كه هر كه او را مظلمه بوده باشد نزد محمد البته برخیزد و قصاص كند كه قصاص نزد من محبوبتر است از قصاص عقبى در حضور ملائكه و انـبـیـاء.

پـس مردى از آخر مردم برخاست كه او را سوادة بن قیس مى گفتند گفت : پدر و مـاردم فـداى تـو یـا رسـول الله ! در هـنـگـامـى كـه از طـایـف مـى آمـدى مـن بـه استقبال تو آمدم تو بر ناقه غضباى خود سوار بودى و عصاى ممشوق در دست داشتى چون بـلنـد كـردى او را كـه بر راحله خود بزنى بر شكم من آمد ندانستم كه به عمد كردى یا بـه خـطـا؟

حـضـرت فـرمـود كـه مـعـاذالله كـه بـه عـمـد كـرده بـاشـم پس فرمود كه اى بـلال ، بـرو بـه خـانـه فـاطـمـه هـمـان عـصـا را بـیـاور! چـون بـلال از مـسـجـد بـیـرون آمـد در بـازارهـاى مـدیـنه ندا مى كرد كه اى گروه مردم كیست كه قـصـاص فرماید نفس خود را پیش از روز قیامت اینك محمد صلى اللّه علیه و آله خود را در معرض قصاص در آورده است پیش از روز جزا چون به در خانه فاطمه علیهاالسّلام رسید در راكوبید و گفت : اى فاطمه ! بر خیز كه پدرت عصاى ممشوق خود را مى طلبد.

فاطمه عـلیـهـاالسـّلام گـفـت : امـروز روز كـار فـرمـودن عـصـا نـیـسـت بـراى چـه آن را مـى خواهد؟ بـلال گـفـت : كـه اى فـاطـمـه ! مـگـر نـمـى دانـى كـه پـدرت بـر مـنـبـر بـر آمـده و اهـل دیـن و دنـیـارا وداع مى كند؟

چون فاطمه علیهاالسّلام سخن وداع شنید فریاد برآورد و گفت : زهى غم و اندوه و حسرت دل فكار من براى اندوه تو اى پدر بزرگوار بعد از تو فـقـیـران و بـیـچارگان و درماندگان بگو پناه به كه برند اى حبیب خدا و محبوب قلوب فقرا. پس بلال عصا را گرفت و به خدمت حضرت رسالت صلى اللّه علیه و آله شتافت و چون عصارا به حضرت داد فرمود كه به كجا رفت آن مرد پیر؟ او گفت : من حاضرم ،یا رسـول الله ! پـدرو مـادرم فداى تو باد! و حضرت فرمود كه بیا و از من قصاص كن تا راضـى شـوى از مـن !

آن مـرد گـفـت : شـكـم خـود را بـگـشـا یـا رسـول اللّه ! چون حضرت شكم محترم خود را گشود گفت : پدر و مادرم فداى تو باد! یا رسـول اللّه دسـتـور مـى دهـى كـه دهان خود را بر شكم تو گذارم چون رخصت یافت شكم مـكـرم آن حـضـرت را بـوسـیـد و گـفـت : پـنـاه مـى بـرم بـه مـوضـع قـصـاص شـكـم رسـول خدا صلى اللّه علیه و آله از آتش جهنم در روز جزا. حضرت فرمود كه اى سواده ! آیـا قـصـاص مـى كـنـى یـا عـفـو مـى نـمـایـى ؟

گـفـت : عـفـو مـى نـمـایـم یـا رسـول اللّه !

حـضـرت فـرمود: خداوندا تو عفو كن از سوادة بن قیس چنانكه او عفو كرد از پـیـغـمـبـر تـو، پـس حـضـرت از مـنـبـر بـه زیـر آمـد و داخـل خـانـه ام سـلمه شد و مى گفت : پروردگارا! تو سلامت دار امّت محمد را از آتش

 برگرفته از:

منتهی الامال، تالیف شیخ عبّاس قمّى رحمه اللّه

نوشته شده در دوشنبه 5 اسفند1387 توسط حزب الله | لينك ثابت |

سیرى در كتاب صلح امام حسن(علیه السلام)

سیرى در كتاب صلح امام حسن(علیه السلام)

پرشكوه‏ترین نرمش قهرمانانه تاریخ

این درخت چند تا خرما دارد؟!

 

صلح امام حسن(علیه السلام) یكى از مهمترین فرازهاى تاریخ تشیع است و از این ‏رو مورخان اسلامى از همان روزهاى نخست واقعه، به تهیه گزارشاتى تاریخى در این زمینه اقدام كرده‏اند كه به پیروى از روش نگارش كتاب تاریخ در قرون اولیه به سبك روایى تهیه شده است. كه امروزه جز نام آنها در كتب رجال و تراجم و فهرست كتاب‌هاى متاخرین شیعه، دستخوش فنا گشته است. برخى از این كتاب‌هاى نایاب كه نام آنها در فهرست‌ها آمده به قرار زیر است:

- «صلح الحسن و معاویه‏»، تالیف احمد بن‏ محمد بن ‏سعید بن ‏عبدالرحمن سلبیعى همدانى متوفاى‏333ه.ق

- «صلح الحسن علیه السلام»، تالیف عبدالرحمن بن ‏كثیر هاشمى، از موالى بنى‏هاشم

- «قیام الحسن علیه السلام‏»، تالیف ابراهیم بن‏ محمد بن ‏سعید بن ‏هلال بن ‏عاصم بن ‏سعد بن ‏مسعود ثقفى متوفاى‏283 ه.ق

- «قیام الحسن علیه السلام»، تالیف هشام بن ‏محمد بن ‏سائب

- اخبار الحسن علیه السلام و وفاته، تالیف هیثم بن‏ عدى ثعلى، متوفاى‏207 ه.ق

- «اخبار الحسن بن‏ على علیهماالسلام»، تالیف ابى ‏اسحاق ابراهیم بن ‏محمد اصفانى ثقفى

- ‏كتاب «صلح الحسن علیه السلام»، تالیف شیخ راضى آل‏ یاسین از متقن‏ترین كتاب‌هاى تاریخى در موضوع خود است، كه در دوره معاصر نگارش یافته و متن عربى آن به سال 1372 ه.ق به زیور طبع آراسته شده است.

مهمترین هدف امام حسن(علیه السلام) برگرفتن نقاب از چهره طاغوت‌هاى زمان بود و به بركت این تدبیر حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) توانست آن انقلاب بزرگى را كه روشنگر حقیقت و عبرت‏بخش خردمندان بود، به وجود آورد.

حضرت آیة‏الله خامنه‏اى - مدظله‏العالى - كه در دوران ستمشاهى از شاگردان مبرز امام خمینی(ره) و از سرشناس‌ترین و معتبرترین بنیانگذران مبارزات مسلمانان ایران بود با آغاز نهضت در سال 1342 ه.ش حركت اصیل فرهنگى خویش را با تالیف و تصنیف و ترجمه و برپایى جلسات سخنرانى شروع نمود.

«طرح كلى اندیشه اسلامى در قرآن‏»، «از ژرفاى نماز»، «آینده در قلمرو اسلام‏»، «ادعانامه علیه تمدن غرب‏»، «صلح امام حسن علیه السلام» و تالیفاتى در خصوص زندگى مبارزاتى ائمه(علیهم السلام) و «نقش مسلمانان در آزادى هند» برخى از تالیفات و ترجمه‏هاى معظم‏له در این دوران است.

با فراهم آمدن ترجمه كتاب پر ارزش و نامى «صلح الحسن و معاویه‏» جامع‌ترین و مستدل‏ترین كتاب درباره «صلح امام حسن‏(علیه السلام)» در اختیار فارسى‌زبانان قرار مى‏گرفت

مقام معظم رهبری ‏با بینش خاص خویش درصدد بود تا مردم مسلمان را با نوع مبارزات ائمه معصومین(علیهم السلام) به مقتضیات زمان آشنا سازد، از این‏رو جهاد صامت‏ حسنى را پیش از قیام خونین حسینى فریضه‏اى الهى مى‏دانست. و براى افشاى طاغوت زمان، گسترش بینش امام حسن(علیه السلام) در مقابل معاویه را امرى ضرورى تشخیص داده بود تا زمینه‏هاى قیام پیروزمندانه حسینى به وقوع پیوندد. چنان كه خود مى‏فرمایند:

اینك كه با فراهم آمدن ترجمه این كتاب پر ارزش و نامى، جامع‌ترین و مستدل‏ترین كتاب درباره «صلح امام حسن‏(علیه السلام)» در اختیار فارسى‌زبانان قرار مى‏گیرد، اینجانب یكى از آرزوهاى دیرین خود را برآورده مى‏یابم و جبهه(پیشانی) سپاس و شكر بر آستان لطف و توفیق پروردگار مى‏سایم.

پیش از این كه به ترجمه این كتاب بپردازم، مدتها در فكر تهیه نوشته‏ایى در تحلیل مقایسه میان شرایط امام حسن(علیه السلام) و شرایط امام حسین(علیه السلام) بودم. آخرین گفتار كتاب مقایسه دو عصر از دوران امامت ائمه شیعه است كه ویژگى‏هاى هر یك مورد توجه قرار گرفته است:

«بسیارى از مردم معتقدند كه روح مناعت هاشمى كه همواره چون عقابى بلندپرواز، قله‏هاى مرتفع را به زیر پر دارد، با رفتار امام حسین(علیه السلام) متناسب‌تر است تا رفتار امام حسن(علیه السلام). و این یك نگرش ابتدایى و سطحى و دور از عمق و دقت است.

امام حسن(علیه السلام) نیز در دیگر موقعیت‌ها و صحنه‏هاى زندگیش همان هاشمى شكوهمند و بلند پروازى بود كه در افتخارات، هم‌پا و همطراز پدر و برادر خود محسوب مى‏شد و این هر سه، نمونه كامل و مثال عالى مصلحان تاریخ بودند. و آنگاه هر یك از ایشان جهادى و رسالتى و نقشى، مخصوص خود داشت كه از اعماق شرایط موجود و اوضاع و احوال او سرچشمه مى‏گرفت و هر یك در جاى خود چه از لحاظ شكل جهاد و چه از لحاظ شكوه و مجد و چه از لحاظ پیگیرى حق از دست رفته مغصوب، عملى مبتكرانه و بى‏سابقه بود.

نوشیدن جام شهادت در موقعیت امام حسین(علیه السلام) و حفظ سرمایه زندگى به وسیله صلح در موقعیت امام حسن(علیه السلام)، به عنوان دو نقشه و دو وسیله براى جاودان داشتن مكتب و محكوم ساختن خصم، تنها راه‏حل‌هاى منطقى و عاقلانه‏اى بودند كه با توجه به مشكلات هر یك از دو موقعیت، از انجام آنها گریزى نبود و جز آنها راه دیگرى وجود نداشت، هر یك از این دو راه در ظرف خود، برترین وسیله تقرب به خدا و امتثال فرمان او بود هر چند كه از لحاظ دنیوى چیزى جز محرومیت ‏به همراه نداشت، و باز هر یك پیروزى حتمى و قاطعى بود كه در طى تاریخ جلوه خود را آشكار ساخت، گرچه در حین وقوع جز محرومیت و از دست دادن قدرت، مظهرى نداشت.

این دو فداكارى: نثار كردن جان در ماجراى حسین و چشم‏پوشى از حكومت و قدرت در داستان حسن، آخرین نقطه‏اى است كه رهبران مسلكى در نقش‌ها و رسالت‌هاى انسانى و مجاهدتبار خود بدان رسیده‏اند.

قدرت حاكم در دوره هر یك از این دو برادر، یگانه عاملى بود كه شرایط خاصى از لحاظ دوستان و یاوران و شرایط خاصى از لحاظ دشمنان و معارضان براى وى ایجاد كرده بود كه به شرایط آن دیگرى شباهتى نمى‏داشت. و بدیهى است كه دوگونگى شرایط، لازمه طبیعى‏اش دوگونگى شكل جهاد و در نتیجه، دوگونگى پایان و فرجام ماجرا بود.»

«حدسى كه امام حسن(علیه السلام) در مورد فرجام كار خود با دشمن تاریخى‏اش معاویة بن ‏ابى سفیان بن ‏حرب مى‏زد و دورنمایى كه از وضع آینده خود در صورت درگیرى با معاویه، مشاهده مى‏كرد، كاملا معقول و به واقع نزدیك بود. به گمان قوى دنباله این جنگ به بزرگترین فاجعه و قاطع‌ترین ضربت نسبت ‏به اسلام كشیده مى‏شد و بالاخره عواقب آن با نابودى آخرین فردى كه دل در گرو طرز فكر اصیل اسلام و مكتب علوى داشت، خاتمه مى‏یافت.»

وضع امام حسن(علیه السلام) از لحاظ دوستان و یارانش آنچنان بود كه راه شهادت را بر او بست و از لحاظ دشمنانش آنچنان بود كه درگیرى و جنگ با ایشان را - كه به معناى نابودى مكتب اسلام بود - ممتنع ساخت و بدین ‏جهت احساس كرد كه لزوما مى‏باید روش جهاد خود را دگرگونه سازد و صحنه جنگ را از راه صلح بیاراید

«امام حسین(علیه السلام) از اشتباهات معاویه مانند هجوم به سرزمین‌هاى امن و امان خدا؛ روش وى در برابر مواد صلحنامه، مسموم نمودن امام حسن(علیه السلام)؛ بیعت گرفتن براى پسرش یزید و اشتباهات بیشمار دیگر وى بهره‏بردارى كرد و بدان وسیله در برابر افكار عمومى، بر قدرت و اصالت و انطباق نهضت ضد اموى خود با موازین اسلام، افزود. به علاوه از لعزش‌هاى «جانشین معاویه‏» آن جوان مبتلابه شراب و بوزینه و انواع گناه و فجور، بهره‏بردارى كرد و اینها همه عواملى بود كه او را در به ثمر رسانیدن هدفش تایید و كمك مى‏كرد.

وضع او از لحاظ دشمنانش و وضع او از لحاظ دوستان و یارانش در این جهت همانند بودند كه او را در قیامش و به پایان رسانیدن رسالتش و پیروزى درخشانش و سربلندیش در پیشگاه خدا و در قضاوت تاریخ، كمك مى‏كردند.

لیكن وضع امام حسن(علیه السلام) از لحاظ دوستان و یارانش آنچنان بود كه راه شهادت را بر او بست و از لحاظ دشمنانش آنچنان بود كه درگیرى و جنگ با ایشان را - كه به معناى نابودى مكتب اسلام بود - ممتنع ساخت.

و بدین ‏جهت احساس كرد كه لزوما مى‏باید روش جهاد خود را دگرگونه سازد و صحنه جنگ را از راه صلح بیاراید.

مواد قابل انفجارى كه امام حسن(علیه السلام) در قرارداد صلح كار گذارد - یعنى تعهدات معاویه - همه وسائل و ابزار دقیقى بودند كه معاویه و اتباع و همفكران او را به وضع فجیعى محكوم و مفتضح مى‏ساختند.»

موضوع «صلح امام حسن علیه السلام» بودم و حتى پاره‏ایى یادداشت‌هاى لازم نیز گرد آورده بودم، ولى سپس امتیازات فراوان این كتاب مرا از فكر نخست باز داشت و به ترجمه این اثر ارزشمند وادار كرد، مگر كه جامعه فارسى زبان نیز چون من از مطالعه آن بهره گیرد.»

این كتاب در سال ‏1349 ه.ق در كتابخانه ملى به ثبت رسیده است كه در واقع اندیشه تالیف كتاب در باره «پرشكوه‏ترین نرمش قهرمانانه تاریخ‏» به سال‌ها و ماه‌ها پیش از زمان ثبت آن مى‏رسد.

ان كتاب كه به روش تحلیل تاریخى صلح امام حسن(علیه السلام) را مورد بررسى قرار داده، از منابع تاریخى و حدیثى فریقین استفاده كرده و عصر امام حسن، موقعیت ‏سیاسى، انگیزه‏هاى صلح تحقیق و شرایط صلح امام حسن و قیام امام حسین(علیهماالسلام) را مقایسه نموده است.

منابع پژوهشى این اثر نزدیك به صد كتاب از آثار معتبر و ارزشمند است.

برگرفته از ماهنامه كوثر، ش 4 ، با تصرف

نوشته شده در دوشنبه 5 اسفند1387 توسط حزب الله | لينك ثابت |

سکرات مرگ

"سکرات مرگ" 

سکرات مرگ

مرگ ابتدای سفر آخرت

این منزل پیچ و خمهاى دشوار دارد، اینك ما به دو نمونه از آن اشاره مى كنیم : مرحله اول مرگ ، شدت جان كندن و سکرات مرگ است "جزء 26 سوره ق آیه 19«وَجَاءتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِیدُ» یعنی : و سكرات مرگ‏ (بی خودی های لحظات آخرین حیات)، به راستى در رسید؛ این همان است كه از آن مى‏گریختى‏؛  این مرحله اى است بسیار دشوار كه شدائد و سختیها از هر طرف به محتضر رو مى كند؛ از طرفى شدت مرض ‍ و درد و بسته شدن زبان و رفتن قوا از اندام ، از طرف دیگر گریستن اهل و عیال و وداع آنها با او و غم یتیمى و بى كس شدن بچه هاى خود، از طرف دیگر غم جدا شدن از مال و منزل و املاك و اندوخته ها و چیزهاى نفیس ‍ خود كه عمر عزیز خود را صرف به دست آوردن آنها كرده و چه بسا كه بسیارى از آنها مال مردم بود كه با ظلم و غصب ، آنها را مالك شده و چقدر حقوق بر اموال او تعلق گرفته و نداده ، حال ملتفت خرابیهاى كار خود شده كه كار گذشته و راه اصلاح آنها بسته شده.

امیرالمومنین (علیه السلام) در توصیف سکرة الموت فرموده: (طالب دنیا) از هیچ پند دهنده ای پند نمی گیرد در حالى كه مى‏بیند عده‏اى ناگهان گرفتار شدند (و مرگ آنها را از پاى در آورد) در جائى كه نه فسخ پیمان ممكن است و نه راه بازگشتى دارد، چگونه بلاهائیكه نمى‏دانستند و انتظار آن را هم نداشتند بر سر آنها فرود آمد و دنیائى را كه جاودانى مى‏پنداشتند بزودى از آن جدا شد و به آنچه در آخرت به آنها وعده داده بودند رسیدند.

بدان مرگ هم گوش تو را می‌بندد و هم زبان تو را و تنها باید نظارگر گریستن اهل خانه باشی و نتوانی یاریشان كنی و همه از تو دور می‌شوند

مولای متقیان در ادامه می فرمایند : مرگ كوبنده‏ترین تهدیدها است و بلاهائى كه بر آنها فرود آمده قابل توصیف نیست: سكرات مرگ، و حسرت از دست دادن آنچه داشتند بر آنها هجوم آورد، در سكرات مرگ اعضاء بدنشان سست گردید، و در برابر آن رنگ خود را باختند، سپس كم كم مرگ در آنها نفوذ كرد، بین آنها و بین زبانشان جدائى افكند و او همچنان در میان خانواده خود با چشم نگاه میكند، و با گوشش مى‏شنود، در حالى كه عقلش سالم است، فكرش باقى است، مى‏اندیشد كه عمرش را در چه راه فانى كرده، و روزگارش را در چه راهى سپرى نموده است، به یاد ثروتهائى كه جمع كرده مى‏افتد، همان ثروتى كه در جمع آورى آن چشمها را بهم گذارده و از حلال و حرام و مشكوك را انباشته و گناه جمع آورى آنها همراه او است، هنگام جدائى از آنها فرا رسیده، براى وارث بجاى مى‏ماند، از آن متنعم میشوند، و از آن بهره مى‏گیرند، راحتى آن براى دیگرى و سنگینى گناهش بر دوش او است، و او در گرو این اموال است، پس او دست خود را از پشیمانى مى‏گزد (و این) بخاطر چیزهائى است كه به هنگام مرگ برایش روشن مى‏گردد، او در این حال نسبت به آنچه در زندگى به آن علاقه داشت بى‏اعتنا است. آرزو میكند كه: اى كاش آن كس كه در گذشته بر ثروت او غبطه مى‏خورد و بر آن حسد مى‏ورزید، او این اموال را جمع كرده بود مرگ همچنان بر اعضاء بدنش چیره مى‏شود تا آنجا كه گوشش همچون زبانش از كار مى‏افتد، بطورى كه در میان خانواده‏اش نمى‏تواند با زبانش سخن گوید، و با گوشش بشنود، پیوسته به صورت آنان مى‏نگرد، و حركات زبانشان را مى‏بیند اما صداى كلام آنان را نمى‏شنود، سپس چنگال مرگ تمام وجودش را فرا مى‏گیرد، چشم او نیز همچون گوشش از كار خواهد افتاد و روح از بدنش خارج مى‏شود، و همچون مردارى بین خانواده‏اش مى‏افتد، آن چنانكه از نشستن نزدش وحشت مى‏كنند و از او دور مى‏شوند، نه سوگواران را یارى مى‏كند و نه به آن كس كه او را صدا مى‏زند پاسخ مى‏گوید سپس او را به سوى منزلگاهش در درون زمین حمل مى‏كنند، و به دست عملش مى‏سپارند، و از دیدارش براى همیشه چشم مى‏پوشند .

مرگ

محدث قمی می افزاید : از طرفى ترس ورود به جائى كه غیر از این دنیا است و چشمش چیزهایى را مى بیند كه پیش از این نمى دید، آیه شریفه می فرماید: جزء 26 سوره ق آیه 22 «لَقَدْ كُنتَ فِی غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءكَ فَبَصَرُكَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ» یعنی (به او مى‏گویند:) (واقعاً كه از این حال سخت در غفلت بودى‏. ولى‏ ما پرده‏ را (از جلوى چشمانت‏) برداشتیم و دیده‏ات امروز تیز است‏.

حضرت رسول و اهل بیت او و ملائكه رحمت و ملائكه غضب را حاضر مى بیند تا درباره او چه حكم شود و چه سفارشى نمایند، و از طرف دیگر، شیطان و یارانش براى آنكه او را به شك اندازند جمع شده اند و مى خواهند كارى كنند كه بى ایمان از دنیا برود، و از طرفى وحشت از آمدن ملك الموت دارد كه آیا به چه هیئت خواهد بود، و به چه نحو جان او را خواهد گرفت و از این دست مطالب راستین، و همانگونه که گفتیم مولای متقیان فرمودند "فاجتمعت علیه سكرات الموت فغیر موصوف ما نزل به" یعنی شدت جان کندن بر او فرود آمده و آن حال قابل توصیف نیست  .

از این حال سخت در غفلت بودى‏. ولى‏ ما پرده‏ را (از جلوى چشمانت‏) برداشتیم و دیده‏ات امروز تیز است‏

شیخ كلینى از حضرت صادق (علیه السلام) روایت كرده كه حضرت امیرالمؤ منین (علیه السلام) را درد چشمى عارض شد حضرت رسول صلى الله علیه و آله به عیادت آن حضرت تشریف برد او را دید كه صیحه و فریاد مى كشد، فرمود كه آیا این صیحه جزع و بیتابى است یا از شدت درد است ؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرض ‍ كرد یا رسول الله من هنوز دردى نكشیده ام كه سخت تر از این درد باشد. فرمود یا على چون ملك الموت براى گرفتن روح كافر نازل شود سیخى از آتش را با خود بیاورد و با آن سیخ روح او را بیرون كشد پس صیحه كشد! حضرت امیرالمؤ منین(علیه السلام) چون این را شنید برخاست و نشست و گفت : یا رسول الله دوباره حدیث را بر من بخوان سپس گفت آیا از امت شما كسى به این نحو قبض روح مى شود؟ فرمود بلى حاكمى كه جور كند و كسى كه مال یتیم را به ظلم و ستم بخورد و كسى كه شهادت دروغ دهد.

و اما چیزهائى كه سبب آسانى سكرات موت است از جمله :

شیخ صدوق از حضرت صادق (ع) روایت كرده كه فرمود هر كه بخواهد كه حق تعالى بر او سكرات مرگ را آسان كند باید صله ارحام و و دلجویی خویشان خود كند، و به پدر و مادر خود نیكى و احسان نماید، پس هر گاه چنین كند خداوند دشواریهاى مرگ را، بر او آسان كند و در حیات خود فقر به او نرسد.

مرگ

 روایت شده كه حضرت رسول صلى الله علیه و آله نزد جوانى بهنگام وفات او حاضر شد پس به او فرمود: بگو: لا اله الا الله ، آنگاه زبان آن جوان بسته شد و نتوانست بگوید، و هر چه حضرت تكرار كرد باز نتوانست بگوید؛ پس حضرت به آن زنى كه كنار جوان بود گفت : آیا این جوان مادر دارد؟ عرض كرد: بلى من مادر او مى باشم فرمود: آیا تو بر او خشمناكى ؟ گفت : بلى و الان شش سال است كه با او سخن نگفته ام حضرت فرمود كه از او راضى شو. آن زن گفت "رضى الله عنه برضاك یا رسول الله" یعنی خدا از او راضی شود به خاطر رضایت شما و چون این كلمه را كه مُشعِر بر رضایت او بود از پسرش گفت ، زبان آن جوان باز شد. حضرت به او فرمود بگو: لا اله الا الله گفت : لا اله الا الله حضرت فرمود چه مى بینى ؟ عرض كرد: مرد سیاه قبیح المنظر با جامه هاى چركین و بدبو كه نزد من آمده و گلو و راه نفس مرا گرفته . حضرت فرمود: بگو: «یا من یقبل الیسیر و یعفو عن الكثیر اقبل منى الیسیر واعف عنى الكثیر انك انت الغفور الرحیم» یعنی ای کسی که پذیرنده اندک اعمالی و از گناهان بسیار در می گذری، اعمال اندک مرا پذیرا باش و از گناهان زیاد من در گذر ، بدرستیکه هر آینه تو بسیار آمرزنده و مهربانی .

آن جوان این كلمات را گفت آن وقت حضرت به او فرمود: نگاه كن چه مى بینى ؟ گفت : مردى سفید رنگ ، نیكو صورت ، خوشبو با جامه هاى خوب را مى بینم كه به نزدم آمده و آن سیاه پشت كرده و مى خواهد برود؛ حضرت فرمود: این كلمات را تكرار كن ، تكرار كرد، حضرت فرمود: چه مى بینى ؟ عرض كرد: دیگر آن سیاه را نمى بینم و آن شخص نورانى نزد من است ، پس در آن حال آن جوان وفات كرد.

محدث قمی مى گوید: خوب در این حدیث تأمل كن ببین اثر عاق پدر و مادر چه اندازه است كه این جوان با آنكه از صحابه است و شخصى مانند پیغمبر به عیادت او آمده و به بالین او نشسته و خود آن جناب كلمه شهادت به او تلقین فرموده ولى نتوانست آن كلمه را تلفظ كند مگر وقتى كه مادرش از او راضى شد آن وقت زبانش باز شد و كلمه شهادت گفت.

و دیگر از حضرت صادق (ع) مروى است كه هر كس جامه زمستانى یا تابستانى را بر برادر خود بپوشاند، خداوند او را از جامه هاى بهشتى مى پوشاند و سكرات مرگ را بر او آسان مى كند و قبرش را گشاد مى سازد.

از حضرت رسول صلى الله علیه و آله منقول است كه هر كه برادر خود را حلوائى بخوراند حق تعالى تلخى مرگ را از او برطرف مى كند و از چیزهائى كه براى محتضر سودمند است خواندن سوره یس ، و الصافات و كلمات فرج بر بالین محتضر است .

براى روزه گرفتن بیست و چهار روز از رجب ثواب زیادى رسیده ؛ از جمله آنكه ، ملك الموت به صورت جوانى با لباس خوب با قدحى از شراب بهشت ، وقت قبض روح او حاضر مى شود، و آن شراب را به او بدهد تا سكرات مرگ بر او آسان شود.

و شیخ صدوق از حضرت صادق (علیه السلام) روایت كرده كه هر كه یك روز از آخر ماه رجب روزه بگیرد، حق تعالى او را ایمن گرداند از شدت سكرات مرگ و از ترس بعد از مرگ و از عذاب قبر ایمن گرداند و بدان كه از براى روزه گرفتن بیست و چهار روز از رجب ثواب زیادى رسیده ؛ از جمله آنكه ، ملك الموت به صورت جوانى با لباس خوب با قدحى از شراب بهشت ، وقت قبض روح او حاضر مى شود، و آن شراب را به او بدهد تا سكرات مرگ بر او آسان شود و از حضرت رسول صلى الله علیه و آله مرویست كه هر كس در شب هفتم رجب چهار ركعت نماز بخواند در هر ركعت حمد را یك مرتبه و توحید را سه مرتبه و سوره فلق و ناس را و بعد از فراغ، ده مرتبه صلوات بفرستد و ده مرتبه تسبیحات اربعه بخواند حق تعالى او را در سایه عرش جاى مى دهد و به او ثواب روزه دار ماه رمضان عطا مى كند و برایش ملائكه استغفار مى كند تا از این نماز فارغ شود و جان دادن و فشار قبر را بر او آسان گرداند و از دنیا بیرون نرود مگر اینكه جاى خود را در بهشت ببیند و حق تعالى او را از فزع اكبر ایمن گرداند.

عزاداری

شیخ كفعمى از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت كرده است هر كس ک‍ه هر روزه ده مرتبه این دعا را بخواند حق تعالى چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد و او را از سكرات مرگ و فشار قبر و هول قیامت نجات دهد و از شر شیطان و لشكرهاى او محفوظش بدارد و دینش ادا شود، و غم و همش ‍ زایل گردد این دعا این است : اعددت لِكُلِ هول لا اِله اِلا الله ، و لِكُلِ هم و غم ما شاءِ الله ، و لِكُلِ نِعمَةُ الحمد لله، وَ لِكُلِ رِخاء الشُكرِ لله، و لكل اُعجوبَة سبحانَ الله، و لِكُلِ ذنب استغفر الله، وَ لِكُلِ مُصیبَةُ انا لِلّه و اِنا اِلَیهِ راجعون، و لِكُلِ ضیقُ حسبىِ الله و لِكُلِ قَضاءُ وَ قَدَرَ تَوُكُلت على الله، و لِكُلِ عدو اعتصمَتُ بِالله، وَ لِكُلِ طاعَةُ وَ مَعصیَة لا حول و لا قُوَةَ اِلا بِاللهِ العَلىِ العَظیم. و بدان نیز كه از براى این ذكر شریف ، هفتاد مرتبه فضل عظیم است از جمله آنكه وقت مردن او را مژده و بشارت دهند و آن ذكر این است : یا اسمع السامعین و یا ابصر الناظرین و یا اسرع الحاسبین و یا احكم الحاكمین .

شیخ كلینى از حضرت صادق (علیه السلام) روایت كرده كه فرمود: از قرائت سوره زلزال ملول نشوید زیرا كه هر كه این سوره را در نوافل خود بخواند حق تعالى زلزله بر او وارد نسازد و او را به زلزله و صاعقه و به آفتى از آفات دنیا نمیراند، و در وقت مردن او ملكى كریم از نزد حق تعالى بر او نازل شود و بالاى سر او بنشیند و بگوید: اى ملك الموت ، نسبت به ولى خدا مدارا كن زیرا كه او مرا بسیار یاد مى كرد.

برگرفته از کتاب منازل الاخرة

نوشته شده در جمعه 2 اسفند1387 توسط حزب الله | لينك ثابت |

پايان اسارت اهل بيت(عليهم السلام)

پايان اسارت اهل بيت(عليهم السلام)

پايان اسارت اهل بيت عليهم السلام

خواب كنيزي از قصر يزيد

كنيزى كه از قصر يزيد بيرون آمده بود، وقتي صحنه دلخراش بي‌احترامي به سر امام حسين (عليه‌السلام) را از سوي يزيد ديد، گفت: خدا دست و پايت را از بدن جدا كند و به آتش دنيا پيش از آتش آخرت، بسوزاند، اى ملعون! دندان‌هايى كه رسول خدا(صلى الله عليه و آله) بارها آنها را مى‏بوسيد را چوب مى‏زنى؟!

يزيد گفت: اين چه سخنى است كه در اين مجلس بر زبان مى‏آورى؟! خدا سر از بدنت جدا كند!

كنيزك گفت: اى يزيد! من در حالتى ميان خواب و بيدارى بودم، مشاهده كردم كه درِ آسمان گشوده شد و نردبانى از نور را ديدم كه بر زمين آمد، و دو نوجوان كه لباس‌هاى سبزرنگى بر تن داشتند از آن نردبان به زير آمدند، بساطى از زبرجد بهشتى براى آنها گسترده شد كه نور آن از شرق تا غرب را فراگرفت - و آن بساط در ميان خانه‏اى بود - به ناگاه مردى با صورتى همانند ماه و ميان قامت، از آن نردبان به زير آمد و در كنار آن سفره نشست و با صداى بلند فرمود:

پدرم آدم! به زير آى! پدرم ابراهيم! و اى برادرم موسى! و اى برادم عيسى! به زير آييد! سپس بانويى را ديدم كه ايستاده و موى خود را پريشان كرده و فرياد مى‏زند: حوا! ساره! خواهرم مريم! و مادرم خديجه! به اينجا بياييد. و هاتفى گفت: اين فاطمه زهرا، دختر محمد مصطفى و همسر على مرتضى و مادر سيدالشهداء حسين، كشته زمين كربلا است.

آنگاه فاطمه زهرا(عليهاالسلام) گفت: اى پدر! نمى‌بينى كه امت تو با فرزندم حسين چه كردند؟!

رسول خدا(صلى الله عليه و آله) به شدت گريست و همراهان او نيز با او گريستند، سپس رو به جانب حضرت آدم نمود و گفت: پدرم آدم! مى‌بينى ستمگران بعد از من، با فرزندم حسين چه كردند؟! شفاعت من در روز قيامت به آنان نخواهد رسيد.

رسول خدا(صلى الله عليه و آله) به شدت گريست و همراهان او نيز با او گريستند، سپس رو به جانب حضرت آدم نمود و گفت: پدرم آدم! مى‌بينى ستمگران بعد از من، با فرزندم حسين چه كردند؟! شفاعت من در روز قيامت به آنان نخواهد رسيد.

حضرت آدم گريست و ديگران نيز گريه كردند و فرشتگان خدا به گريه در آمدند، سپس گروه زيادى را ديدم كه قريب به هشتاد هزار مرد بودند و در پيشاپيش آنها نوجوانى قرار داشت و پرچم سبز رنگى در دستش بود و در دست آن گروه، سلاح‌هاى آتشين بود و آنها را حركت مى‏دادند و مى‏گفتند: اى آتش! صاحب اين خانه - يزيد بن معاويه - را بگير! و در آن هنگام، تو را ديدم كه فرياد مى‏زنى: آتش! آتش! و كجا راه گريزى از آتش است؟!

يزيد چون خواب آن كنيزك را شنيد، گفت: واى بر تو! اين چه سخنى بود؟! مى‏خواستى مرا در برابر مردم شرمنده كنى؟! سپس دستور داد تا سر از بدن آن كنيزك جدا كردند!(1)

 

نفرت مردم شام از يزيد

مردم شام وقتي از ستم‌هاى نارواى يزيد نسبت به خاندان پيامبر آگاه شدند، از او متفر شده و او را دشنام مى‏دادند! و يزيد چون چنين ديد، رفتار خود را نسبت به اهل بيت(عليهم السلام) تغيير داد. البته بدون ترديد، اين تغيير رفتار به جهت حفظ موقعيت اجتماعى بود. به طورى كه طبرى نقل مى‏كند: يزيد بر سر سفره غذا نمى‌نشست مگر اين كه امام سجاد (عليه‏السلام) را فرا مى‏خواند! و او را بر سر همان سفره مى‏نشاند كه با او غذا بخورد!!(2)

يزيد به امام سجاد(عليه‏السلام) گفت: من از پدرت حسين در شگفتم كه چرا فرزندان خود را على، نام نهاده است؟!

حضرت سجاد(عليه‏السلام) فرمود: پدرم حسين، پدرش را بسيار دوست مى‏داشت و بدين علت همه فرزندانش را على نام نهاد.(3)

يزيد چون خواب آن كنيزك را شنيد، گفت: واى بر تو! اين چه سخنى بود؟! مى‏خواستى مرا در برابر مردم شرمنده كنى؟! سپس دستور داد تا سر از بدن آن كنيزك جدا كردند!

 

رؤياى هند همسر يزيد

هند - همسر يزيد - مى‏گويد: شبى در خواب ديدم كه درى از آسمان گشوده شد و فرشتگان گروه گروه فرود آمده و در كنار سر مقدس امام حسين(عليه‏السلام) گرد آمدند و زمزمه مى‏كردند كه: «السلام عليك يا ابا عبدالله! السلام عليك يابن رسول الله!» در اين حال پاره ابرى را ديدم كه گويا از آسمان فرود آمد كه مردان زيادى بر آن سوار بودند و در ميان آنان مردى را ديدم نورانى، با چهره‏اى همانند قرص ماه كه خود را بر روى سر مبارك امام انداخت و لب و دندان‌هاى حسين(عليه‏السلام) را مى‏بوسيد و مى‏گفت: اى فرزندم! تو را كشتند، و تو را نشناختند، و تو را از خوردن آب بازداشتند؟ اى فرزندم! من جد تو رسول خدايم، و اين پدرت على مرتضى، و اين برادرت حسن، و اين عمويت جعفر، و اين عقيل و اينان حمزه و عباس هستند، سپس نام ساير اهل بيت را يكى پس از ديگرى بر شمرد.(4)

هند گويد: از خواب وحشت‌زده بيدار شدم و متوجه سر مقدس حسين(عليه‏السلام) شدم، ديدم اطراف آن سر مقدس را هاله‌اي از نور احاطه كرده است، به سراغ يزيد رفتم كه او به اطاقى تاريك رفته بود و صورت خود را به جانب ديوار نموده و مى‏گفت: «ما لى و للحسين»؟ «مرا با حسين چكار؟!» وقتي در چهره او نگاه كردم، آثار اندوه و ناراحتى را در آن آشكار ديدم و خواب خود را براى او تعريف كردم، و او در حالى كه سر به زير انداخته بوده، به حرف‌هاى من گوش مى‏كرد!(5)

 

سوگوارى در شام

در كامل بهائى آمده است كه: حضرت زينب(عليهاالسلام)(6) كسى را به نزد يزيد فرستاد تا اجازه دهد براى امام حسين(عليه‏السلام) سوگوارى كنند، يزيد هم موافقت كرد و دستور داد كه اهل بيت را به دار الحجاره ببرند تا در آنجا به سوگوارى بپردازند! اهل بيت(عليهم ‏السلام) در آن مكان هفت روز عزادارى نمودند و هر روز گروه زيادى از زنان شام، گرد آنها جمع مى‏شدند و عزادارى مى‏كردند.

مردم شام وقتي از ستم‌هاى نارواى يزيد نسبت به خاندان پيامبر آگاه شدند، از او متفر شده و او را دشنام مى‏دادند! و يزيد چون چنين ديد، رفتار خود را نسبت به اهل بيت(عليهم السلام) تغيير داد. البته بدون ترديد، اين تغيير رفتار به جهت حفظ موقعيت اجتماعى بود. به طورى كه طبرى نقل مى‏كند: يزيد بر سر سفره غذا نمى‌نشست مگر اين كه امام سجاد (عليه‏السلام) را فرا مى‏خواند! و او را بر سر همان سفره مى‏نشاند كه با او غذا بخورد!!

مروان(7) به نزد يزيد رفت و او را از اجتماع مردم در آن محل آگاه كرد و گفت: روحيه مردم شام دگرگون شده است و ماندن اهل بيت در شام به صلاح پادشاهى تو نيست! بايد كه مقدمات سفر ايشان را فراهم سازى و آنان را به مدينه بفرستي كه اگر اينان در اينجا بمانند كار حكوكت تو تمام است.(8)

سه خواسته امام سجاد عليه‏السلام از يزيد(لعنة الله عليه)

وقتى يزيد تصميم گرفت اهل بيت(عليهم السلام) را به مدينه باز گرداند، امام سجاد(عليه‏السلام) سه مورد از يزيد خواست.

يزيد گفت: آن سه خواسته‏اى كه انجام آنها را وعده داده‏ام براى من بازگو تا آنها را برآورده سازم.

امام سجاد(عليه‏السلام) فرمود:

1- مى‏خواهم يك بار ديگر صورت مبارك پدرم را ببينم.

2- هر چه از ما به يغما برده‏اند به ما باز گردانيد.

3- اگر تصميم به كشتن من گرفته‏اى، فردى مطمئن را با اين زنان همراه كن تا آنان را به حرم جدشان برساند.

يزيد(لعنة الله عليه) به امام سجاد(عليه‏السلام) گفت: من از پدرت حسين در شگفتم كه چرا فرزندان خود را على، نام نهاده است؟!

حضرت سجاد(عليه‏السلام) فرمود: پدرم حسين، پدرش را بسيار دوست مى‏داشت و بدين علت همه فرزندانش را على نام نهاد.

يزيد گفت: خواسته اول تو هرگز بر آورده نخواهد شد؛ و اما خواسته دوم را چندين برابر جبران مى‏كنم؛ و در مورد سومين درخواست، كسى جز تو همراه زنان نخواهد بود.

امام زين العابدين(عليه السلام) فرمود: اموال تو را نمي‌خواهيم، مالت ارزانى خودت باد. آنچه را كه از ما به غارت برده‏اند به ما باز گردان، چون در ميان آنها مغزل(وسيله‌اي كه با آن نخ مي‌ريسند) و مقنعه و گردنبند و پيراهن حضرت فاطمه(عليهاالسلام) قرار دارد.

يزيد فرمان داد تا آنها را باز گردانيدند و خود دويست دينار بر آنها افزود و امام سجاد(عليه‏السلام) آن دينارها را به مستمندان بخشيد و يزيد دستور داد كه اسيران اهل بيت را به وطن خود مدينه باز گردانند.(9)

بازگرداندن اهل بيت به مدينه به خواست خودشان صورت گرفت، و يزيد به هنگام حركت آنان مقدار زيادى از اموال را همراه كاروان كرد و به ‏ام‌كلثوم گفت: اينها عوض مصائبى است كه به شما وارد شده است.

ام‌كلثوم فرياد زد: چقدر تو بى حيا و بى شرمى، برادرم حسين و اهل بيت او را مى‏كشى و در مقابل مال و منال به ما مى‏دهى؟! هرگز اين اموال را قبول نمى‌كنيم. (10)

و بالاخره اهل‌بيت(عليهم السلام) پس از تحمل محنت‌ها و سختي‌هاي بسيار از شام خارج شدند.

 

پي‌نوشت‌ها:

1- رياض الاحزان، ص 122.

2- تاريخ طبرى، ج 5، ص233.

3- رياض الاحزان، ص 125.

4- بحار الانوار، ج 45، ص196.

5- بحار الانوار، ج 45، ص196.

6- در بعضي منابع، بجاى زينب، نام ام‌كلثوم ذكر شده است.

7- اين كه همزمان با حضور اهل بيت در شام، مروان نيز در شام بوده است معلوم نيست زيرا بلاذرى نقل كرده است كه چون سر مقدس حسين(عليه‏السلام) را به مدينه آوردند از هر طرف صداى شيون و ناله بلند شد و مروان بن حكم در مدينه بود؛ ولى صاحب قمقام زخار مى‏گويد: صحيح آن است كه مروان در آن زمان حاكم مدينه نبوده، بلكه امير، عمرو بن سعيد بن العاص بوده است. (قمقام زخار، ص588).

8- قمقام زخار، ص 579.

9- لهوف، سيد بن طاووس، ص 82 / قمقام زخار، ص 579 با كمى اختلاف.

10- بحارالانوار، ص 45، ص197.

برگرفته از لهوف سيدبن طاووس، نفس المهموم شيخ عباس قمي، قصّه كربلا، على نظرى‏منفرد

نوشته شده در جمعه 25 بهمن1387 توسط حزب الله | لينك ثابت |

ویژه نامه محرم الحرام 1430

دعوت اهل کوفه از امام حسین علیه السلام

«مسلم» پسر «عقیل» پسر «ابوطالب» علیه السلام است. عقیل برادر امام علی علیه السلام و مسلم پسر عموی امام حسین علیه السلام است. مادر مسلم کنیز بود و «علیّه» نام داشت(1) و عقیل او را از شام خریده بود.

دعوت اهل کوفه از امام حسین علیه السلام

هنگامی که اهل کوفه نامه‎های فراوانی به امام ارسال داشتند، آن حضرت مسلم را فراخواند و به همراه وی «قیس بن مسهّر» و «عبدالرحمن بن عبدالله» و عده‎ای از فرستادگان را سفیر خود نمود. آن حضرت، مسلم را به چند چیز امر فرمود:

الف. تقوای الهی داشته باشد؛

ب. اسرار حکومت را پنهان بدارد؛

ج. به مردم لطف و مرحمت داشته باشد؛

د. اگر مردم را با هم متحد یافت، به سرعت امام را با خبر کند.

سپس امام نامه‎هایی را به مردم کوفه به این مضمون نوشتند:

اما بعد، به تحقیق برادر و پسرعمویم و مورد اعتماد از اهل بیتم، مسلم بن عقیل را به سوی شما فرستاده‎ام، ایشان را امر کرده‎ام تا که برایم بنویسد که آیا شما را با هم، همدل و همداستان می‎یابد. پس به جانم قسم، امام نیست مگر کسی که به حق قیام کند.(2)

حرکت مسلم از مکه

اواخر ماه مبارک رمضان بود که مسلم بن عقیل از مکه به مدینه منوره حرکت کرد. ایشان به مسجد النبی (صلی الله علیه و آله) رفت و در آنجا نماز گزارد. پس از آن با اهل و عیال خویش خداحافظی کرد. سپس از «قیس» دو راهنما اجاره کرد تا که راه را به او نشان دهند. در راه گرما و تشنگی آن دو را سخت آزار داد و آنها تاب نیاوردند و در راه جان دادند.(3)

مسلم راه را ادامه داد تا به محلی رسید که آنجا آب و آبادی بود. آن دو راهنما راه را به مسلم نشان دادند تا «بطن جنت»

(4) رسید. آنجا با قیس نامه‎ای را از سختی راه و مشکلات برای امام ارسال داشتند. نامه مسلم این گونه بود:

«اما بعد؛ من از مدینه خارج شدم، در حالی که دو راهنما را برای طی راه اجاره کرده بودم، راه را گم کردیم و به عطش افتادیم. چیزی نمانده بود که آنها جان بدهند تا این که آخرالامر به آب رسیدم. تنها نجات ما در لحظات آخر، نفس ما بود. این حادثه موجب شد که آینده کار را نیکو نبینیم.»

در پاسخ این نامه، امام این گونه نوشت:

«اما بعد؛ البته من خوف این را دارم که آن گونه که تو (بد) پیش بینی می‎کنی، غیر آن باشد که به تو تذکر داده‎ایم. همانگونه که تو را رهنمون شده‎ام، حرکت کن، والسلام.»

درسی که می‎توان گرفت: از این ماجرا چند نکته به دست می‎آید:

1- از یطیّر به صرف برخورد با حوادث ناگوار در آینده باید پرهیز کرد که آن، گویای وظیفه انسانی نیست؛

2- باید در تشخیص وظیفه و انجام دادن کاری که امام آن را توصیه می‎کند، تلاش کرد؛

3- باید در انجام دادن رسالت الهی مقاومت و استقامت داشت.

مسلم به محل آب خیر «طیّیء» رسید. در آنجا قدری استراحت کرد. سپس حرکت کرد تا این که به مردی رسید که تیرش آهویی را نشانه رفته بود. وقتی به حیوان رسید آن را کشت. مسلم با دیدن آن صحنه گفت: «دشمن ما کشته خواهد شد، اگر خدا بخواهد.»(5)

 

ورود مسلم به کوفه

مسلم به سمت کوفه اسب می‎راند تا این که در پنجم شوال وارد کوفه شد. (6) او به منزل «مختار بن ابی عبید» وارد شد.(7) مختار شیعیان را دعوت کرد تا همه گرداگرد مسلم فراهم آیند. پس نامه حسین علیه السلام را که پاسخ به آنها بود خواند. آنها همه از شوق گریه کردند. در محضر او خطبا و سخنوران کوفی، چون «عابس شاکری»، «حبیب اسری» خطبه خواندند.

این خبر به «نعمان بن بشیر انصاری» که استاندار یزید در کوفه بود رسید. او از جای برخاست و برای مردم خطبه‎ای ایراد کرد و آنها را تهدید کرد. پس از آن «عبدالله بن سعید حضرمی» که با بنی امیه هم قسم بود به اعتراض از جای برخاست و جلسه را ترک کرد. او و «عمّاره بن عقبه» داستان لقمان را در نامه‎ای به یزید نوشتند و تصریح کردند که حاکمی که گماشته است یا ضعیف است یا این که خود را به ناتوانی زده است.(8) پس از عبدالله، سایر جیره‎خواران حکومتی از قبیل «عمارة بن ولید» و «عمر بن سعد بن ابی وقاص» نامه‎های مشابهی برای یزید فرستادند.(9)

علت ورود مسلم به منزل مختار این بود که مختار از زعمای شیعه به شمار می‎آمد و به امام حسین علیه السلام وفادار بود. علاوه بر این، مختار داماد «لقمان بن بشیر»- حاکم وقت کوفه - بود. بی تردید تا زمانی که مسلم در خانه مختار این بود که مختار از زعمای شیعه به شمار می‎آمد و به امام حسین علیه السلام وفادار بود. علاوه بر این، مختار داماد «لقمان بن بشیر» - حاکم وقت کوفه - بود. بی تردید تا زمانی که مسلم در خانه مختار بود لقمان بن بشیر متعرض او نمی‎شد. این انتخاب مسلم گویای درایت و احاطه او به موقعیت‎های اجتماعی است.(10)

حرم حضرت مسلم

بیعت با مسلم در کوفه

مردم پس از آگاهی از ورود مسلم، فوج فوج با نماینده امام بیعت کردند تا این که نام بیعت کنندگان در دفتر مسلم از مرز هشتاد هزار نفر گذشت.(11)

درباره تعداد بیعت کنندگان با سفیر امام قدری اختلاف وجود دارد که از آنها به شرح زیر یاد می‎کنیم:

1. تعداد بیعت کنندگان با مسلم را بالغ بر هجده هزار نفر نوشته‎اند؛(12)

2. تعداد بیعت کنندگان بیست و پنج هزار نفر بوده است؛(13)

3. تعداد بیعت کنندگان بیست و هشت هزار نفر بوده است؛ (14)

4. تعداد بیعت کنندگان سی هزار نفر بوده است؛ (15)

5. تعداد بیعت کنندگان با مسلم را بالغ بر چهل هزار نفر بوده است. (16)

 

محورهای بیعت مردم با مسلم

مردم با شوق فراوان بیعت خود با مسلم را بر چند اصل استوار ساختند:

1. دعوت مردم به کتاب خدا و سنت رسول او؛

2. پیکار با بی دادگران؛

3. دفاع از مستضعفان؛

4. رسیدگی به حال محرومان جامعه؛

5. تقسیم غنائم به طور مساوی در بین مسلمانان؛

6. ردّ مظالم (بازگرداندن حق مظلوم) به اهل آن؛

7. یاری اهل‎بیت علیه السلام؛

8. مسالمت با کسانی که سر ستیز ندارند؛

9. پیکار با متجاوزان. (17)

درسی که می‎توان گرفت: باید به این اصول معقول و مقبول نگریست و این که چگونه مردم به درستی راه حق را بازیافته بودند.

 

نامه مسلم به امام حسین علیه السلام

بیعت اکثر مردم، مسلم را مطمئن کرده بود که امام اگر به کوفه بازآید، همه چیز از نو بنا خواهد شد. او در نامه‎ای به حضرت نوشت که هیجده هزار نفر از مردم کوفه بیعت کرده‎اند. از امام خواست که با شتاب به کوفه رهسپار شوند؛ چرا که مردم سخت مشتاق دیدار اویند.

مسلم نامه خود را ضمیمه نامه اهل کوفه کرد و به «عابس بن ابی شبیب شاکری» سپرد تا به همراه «قیس بن مسهّر صیدوای» به خدمت امام برسانند. (18)

 

یزید و کوفه

خبر ارسال نامه مسلم به یزید رسیده بود. او به والی تازه برای کوفه می‎اندیشید. «سرجون» (19) غلام وفادار پدرش (معاویه) را احضار کرد و او را از وضع کوفه، «نعمان بن بشیر» و بیعت مردم آگاه ساخت و در مورد والی جدید کوفه از او نظر خواست.

سرجون گفت: «اگر پدرت معاویه اینک زنده می‎شد نظر او را به کار می‎بستی؟»

یزید گفت: «آری». سرجون کینه یزید به ابن زیاد را می‎دانست. فرمان معاویه را که قبل از مرگ برای عبیدالله نوشته و او را به حکومت کوفه نصب کرده بود بیرون آورد و به یزید نشان داد. پس از آن بود که یزید عبیدالله بن زیاد را که والی بصره بود به ولایت کوفه نیز گماشت. این فرمان به همراه نامه‎ای توسط «مسلم بن عمرو باهلی» برای عبیدالله بن زیاد فرستاده شد. (20)

یزید نامه‎ای برای عبیدالله نوشت: «افرادی که روزی مورد ستایش‎اند، روز دیگر به ننگ و نفرین دچار می‎شوند، و چیزهای ناپسند به صورت دل پسند در می‎آیند و تو در مقام و منزلتی قرار داری که شایسته آن هستی، به قول شاعر عرب: تو بالا رفتی و از ابرها پیشی گرفتی و بر فراز آنها جای گرفتی. برای تو جز مسند خورشید جایگاهی نیست.»(21)

او در این نامه به عبیدالله فرمان داد که در عزیمت به کوفه شتاب کند و پس از دستگیری، مسلم به عقیل را به قتل رساند یا تبعید کند. (22)

درسی که می‎توان گرفت: گاه اهل خلاف در کنار یکدیگر قرار می‎گیرند تا که به اهداف باطل خود برسند. بر اهل ایمان و تقوا است که با وجود وجوه اشتراک فراوان، متحد شوند و سپاه کفر و شرک را به زانو درآورند.

 

پی‎نوشت‎ها:

1- الطبقات الکبری، ج 4، ص 29.

2- ترجمه برگرفته از متن ابصار العین، ص 79.

3- ابصارالعین، ص 79.

4- جنت، محل آبی بوده که به قبیله کلب متعلق بوده است. معجم البلدان، ج2، ص343.

5- تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 355 .

6- مروج الذهب، ج3، ص 248.

7- تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 355 .

8- ابصار العین، ص80 .

9- الارشاد، ج 2، ص41.

10- حیاة الامام الحسین، ج 2، ص 345 .

11- اللهوف، ص16 .

12- الارشاد، ج2، ص41 .

13- نفس المهموم، ص58 .

14- حیاة الامام الحسین، ج2، ص247 .

15- تاریخ ابی الفداء، ج1، ص200/ حیاة الامام الحسین، ج2، ص 247 .

16- تاریخ ابی الفداء، ج1، ص200/ حیاة الامام الحسین، ج2، ص 247/ مثیر الاحزان، ص 11.

17- حیاة الامام الحسین، ج2، ص 345 .

18- مثیرالاحزان، ص 32 .

19- «سرجون بن منصور» از نصارای شام بود. معاویه برای اداره حکومت با او مشورت می‎کرد. پدرش منصور از طرف «هرقل» قبل از فتح شام مسئولیت بیت المال را به عهده داشت. پسر سرجون نیز در دولت اموی دارای پست و مقام بود. پیش از این عمر بن خطاب از استخدام مسیحی‎ها در امور کشوری منع کرده بود، مگر این که مسلمان شوند. مقتل الحسین مقرم، پاورقی، ص 148.

20- الکامل فی التاریخ، ج2، ص 535/ سماوی، ابصار العین، ص80 .

21- این عبارات گویای کینه قبلی یزید به عبیدالله بود که اینک به سبب ضرورتی که پیش آمده بود از او این همه مدح و ثنا می‎گفت.

22- مقتل الحسین مقرم، ص 148.

 منبع:

یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .

نوشته شده در دوشنبه 9 دی1387 توسط حزب الله | لينك ثابت |

فيلم كامل اولين غبارروبی ضريح جديد حرم مطهر امام رضا (ع) توسط رهبر انقلاب

 

منتخبی از فيلم اصلی:



سايز 1 - منتخبی از فيلم اصلی
زمان: 1 دقيقه و 8 ثانيه. حجم: 500 كيلوبايت. از اينجا دريافت كنيد. (كليك راست save Target as)

سايز 2 - حجم متوسط
زمان: 24 دقيقه و 7 ثانيه. حجم: 8.6 مگابايت. از
اينجا دريافت كنيد.

سايز اصلی
زمان: 24 دقيقه و 7 ثانيه. حجم: 47 مگابايت. از
اينجا دريافت كنيد.

6536345

543532

dsdsd

546456

تمام عکس ها

نوشته شده در سه شنبه 21 آبان1387 توسط حزب الله | لينك ثابت |

خطبه بدون نقطه حضرت امیرالمومنین (ع)

خطبه بدون نقطه حضرت امیرالمومنین (ع)

اين خطبه ظاهرا در عقد نکاحي از جانب آن حضرت ايراد شده است که متن و ترجمه‏ي آن از نظرتان مي‏گذرد:

الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ. الواحدُالأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ. سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ َحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها. الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ. عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ. وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ. أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً. صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ. أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً. اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها. هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً. اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ. عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم. وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.

ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.

یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.

شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.

معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.

کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.

بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.

خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.

درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه:) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.

او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر).

از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست – بشناسید.


نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه ج 1 ص 100 تا 103 خ 21، بحار الانوار ج 9 ط قدیم به نقل از سفینة البحار ج 1 ص 397، تاریخ عماد زاده ج امیر المؤمنین ص 438

موضوعات مرتبط :

خطبه بودن الف امیرالمومنین (ع)

نوشته شده در جمعه 26 مهر1387 توسط حزب الله | لينك ثابت |

نوشته هاي پيشين

http://www.ya-lesarat.sub.ir 20 سوال بي‌پاسخ در مناظره! مفسدين اگر دست از اموال ملت برندارند يكي‌يكي به ملت معرفي مي‌شوند متن نامه عذرخواهي دولت انگليس از ايران براي آزادي تفنگداران اين كشور عكس : استقبال بي‏نظير مردم اصفهان از احمدي‏نژاد اسناد بی‌قانونی در تحصیل و ریاست دانشگاه رهنورد موسوی نگران کتاب مبتذل عضو کانون نویسندگان است؟ كرامت زن و ابزارگونگی زن عصر پساهاشمی ماجرای چیز های موسوی..... +


نکته امروز:

منوي اصلي

صفحه ی نخست
پست الكترونيك
آرشیو مطالب

آرشيو موضوعي

اخبار
سیاست
دین و مذهب
اقتصاد داخلی و خارجی
جامعه
بانک صوتی و تصویری
بیانات و سخنرانی ها
شهدا
طنز سیاسی
خاطرات مقام معظم رهبری
عکس


آرشيو

تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387


فیلم های ویژه

..:: حزب الله::..

نويسندگان


لوگوی دوستان

Hezbollah
Powered By
BLOGFA

Hezbollahحزب الله