از سوي يك مستندساز؛
نقد اثر سينمايي جديد مشترك مجيدي و موسوي!

انزوای بیستساله میرحسین و دور بودن وی از صحنه سیاست و اقتصاد... نکته تازهیی نیست، اما شب گذشته پس از دیدن فیلم مستند انتخاباتی این «عزیز به صحنه هل داده شده»، تاسف بنده را به عنوان یک مستندساز، از زاویهیی دیگر برانگیخت. جناب مهندس در نطق آتشین تلویزیونی خویش خطاب به مردم گفتند که: من از صحنه بیرون نبودهام و در این بیستسال با شما به خیابان آمدهام، خرید بازار رفته ام و...
از این فرمایش ایشان میتوان نتیجه گرفت که به «همراه مردم» برنامههای تلویزیون را هم تماشا کردهاند و چشم و ذهنشان با انواع فیلمهای سینمایی و مستند آشنا بوده و هست.
لذا یک مستندساز، از آخرین نخستوزیر جمهوری اسلامی میپرسد: آیا فیلم تبلیغاتی (بخوانید تخریباتی) خود را حتی یکبار هم قبل از ارسال به رسانه ملی ندیدهاید؟ اگر خیر، که امری است علیحده و نشان از اهمیت موضوع در چشم «مهندسی» شما دارد.
اما...
اگر پاسختان مثبت است، بفرمایید چگونه بیستسال گذشته را در صحنه (بخوانید در منزل) بودهاید و همراه با مردم تلویزیون دیدهاید ولی در حد یک «مخاطب متوسط» هم نتوانستید به مجیدی بگویید که نباید در فیلم مستند انتخاباتی، «طراحی صحنه و بازیگری» انجام داد. من به عنوان همکار کوچک مجیدی نمیخواهم نقد فنی فیلمش را بگویم، فقط و فقط خطاب بنده شما هستید که چگونه به عنوان یکی از نخبگان این کشور، نه تنها در حین ساخت فیلم، بلکه در پایان نیز قادر نبودید ضعیفبودن فیلم را تشخیص دهید؟
صحنه تصنعی زنی که دلاورانه!! از بین خیل مردان پای اتوبوس جنابعالی خودش را به شما رسانده و شما در نهایت مهربانی، او را فرامیخوانید و او نیز سراسیمه خود را به شما میرساند تا در برابر دوربین صادق! مجیدی، از شما بخواهد که انرژی هستهیی را بیخیال شده و فکری برای کراککشیدن فرزندش بنمایید و مثلا، مجیدی هم لطف کرده و کلمه انرژی هستهای را سانسور میکند؟
اگر مستندتان خیلی حقیقی بود چرا صحنههایی از کتکخوردن دانشجویان سمنانی و یزدی در پیش چشم شما، آنهم فقط به جرم اینکه از شما سوال داشتند، ندیدیم؟
شما را چه میشود آقای موسوی؟ تا قبل از فیلم دیشبتان صرفا دلم برایتان میسوخت که مثلا، میرحسین بنده خدا را، خلاف میل باطنیش به صحنه آوردهاند تا نگذارند بار دیگر، «پرکارترین رییسجمهور جهان» بر سرکار آید. و گمان بنده این بوده و هست که خودتان هم دوست دارید هر چه زودتر این غائله ختم به یکی دیگر از رقبایت (بخوانید رفقایت) شود و باز هم به پای بوم نقاشیتان باز گردید.
اما شب گذشته حقیقتا دلم را شکستید و فیلمتان نشان داد که تا چه حد، شعور این ملت بزرگ را دستکم گرفتهاید. از سویی حاميان شما در استادیوم آزادی آن صحنههای تاریخی!! را رقم میزنند و از سویی دیگر در فیلمتان کوچکترین اثری از فرهنگ وجدآور آن روز در سالن دوازدههزار نفری نمیبینیم!؟ واقعا شما کدام میرحسین هستید؟
میرحسین دیشب؟ یا میرحسین آنروز؟
به عکسي كه در ابتداي مطلب آمده توجه کنید؟ این دختر عمامهبسر، یک روحانی و یا یک امامزاده نیست، بلکه از همان جمعیتی است که در پای منبر همسرتان و خاتمی و فائزه در سالن سرپوشیده آزادی برایتان سوت و کف میزد... چگونه است که جایگزین این دسته گل، در فیلم مستندتان زنی آراسته به چادر سبز «ایستاندهاید»؟!
کدام را باور کنیم؟ بازی با عمامه سادات را؟ یا «رنگکاری» در چادر زنان سادات را؟
در فیلمتان سخن از اختلاف طبقاتی میگویید... راست میگویید؟ منتظریم تا از دهان مبارک بشنویم که میزان داراییتان از متوسط دارایی یک ایرانی چقدر پایینتر است؟ تا سیهروی شود هر که درو غش باشد.
جناب میرحسین، واقعا از تمام علمای عظامی که در فیلمتان خرجشان کردید، اجازه گرفته بودید؟ مخصوصا از حضرت علامه جوادی آملی؟
حیف است جناب موسوی... والله حیف است که به نام شما باشد و به کام...
مواظب باشید جناب موسوی ...شما را به خدا مواظب باشید .... این ایام میگذرد و شما باز هم با کمال آرامش به پای بوم نقاشیتان باز خواهید گشت... اما بیاد داشته باشید که روزی هست به نام «یوم تبلی السرائر».
کلامی نیز با آقای مجیدی:
چه کردی برادر !؟
واقعا لازم بود تا در یک فیلم مستند «طراحی» هم انجام دهید؟ البته بنده منکر لزوم طراحی تدوین نیستم... من افتخار شاگردی شما را هم نداشتهام اما یک چیز مسلم است و آن اینکه:
در ساخت فیلم سینمایی، آنچه که «میبایست اتفاق بیفتد» فیلمبرداری میشود.
در حالی که در ساخت فیلم مستند انتخاباتی صادقانه، «آنچه که اتفاق میافتد».
در ساخت فیلم سینمایی همه تابع دوربین هستند.
اما در فیلم مستند دوربین مانند یک شبح وارد صحنه میشود و بدون آنکه حضورش حس شود کار خودش را انجام میدهد.
نمیخواهم بگویم جمعیت درون فیلم شما همه بازیگر بودند. ولی تکستارههای گمنام شما پسزمینههای مناسبی برای جناب میرحسین نبودند!
ما فیلمسازان آموختهایم که اگر کار سفارشی انجام دهیم، فراتر از زحمتی که پای دوربین میکشیم، با سفارشدهنده تعامل و مشاوره داریم، و گرنه پای دوربین «کلنگ» زدهایم و بس. در فیلم شما کاملا هویدا بود که میرحسین خودش را به «نام» مجیدی سپرده است و شما نیز نشان دادید که به صلاح «نامتان» نیست تا بار دیگر چنین ریسکی کنید و نام مجیدی را فدای بازیهای انتخاباتی نمایید.
جناب مجیدی، من قرار نبوده و نیست که به موسوی رای بدهم، اما صادقانه عرض میکنم اگر میخواستید از تکنیک «اشکگیری» بهره بجویید راههای بهتری هم بود.
برای مثال:
حال که آب از سر موسوی گذشته و سبز سادات را برای یکماه تصرف عدوانی نموده، شما نیز برای اینکه قلب خاطرات با صفای مردم را با دوربینتان به درد آورید، مثال یکی از اصحاب حضرت امیر را (در سریال امام علی) که خبرش دادند: علی پس از بیست و پنج سال به صحنه بازگشته و او نیز زمین کشاورزی را رها کرده و به کمک مولا میشتابد، باز سازی میکردید. باور کنید اثرش خیلی حسیتر بود... هم نشان میدادید که میرحسین فقط «سبزی» نیست، بلکه بیستسالش، مثال بیست و پنج سال «علوی» هم بوده و خلاصه یک نفر را نیز به بازیگرانتان اضافه میکردید که سنی از او گذشته و خبرش میدهند که میرحسین کاندید شده و او هم بیخبر از اینکه فائزه و خاتمی پشت سر میرحسین هستند، بیل کارگری را به زمین انداخته و به ستاد میرحسین میپیوندد. باور کنید آقای مجیدی، چنان صحنه بالیوودی میشد که بیا و ببین!
خدا میداند که محبت شما را در دل دارم، خصوصا پس از دفاعی که از ساحت رسول الله صليالله عليه و آله داشتید.
اما به نظر شما بین این فریم (دخترک عمامه بسر) تا آن خانم چادرسبز (بخوانید جامانده از کاروان اسرای کربلا) کدامیک به تفکرات میرحسین نزدیکتر است؟
نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388 توسط حزب الله
| لينك ثابت